تهران سربلند، فرشید شیرکوند_ یکی از آسیبهای جدی در بدنه مدیریت ورزشی کشور، فاصله عمیق و معناداری است که میان «ادعاهای زمان منتقد بودن» و «عملکرد زمان جلوس بر صندلی ریاست» ایجاد میشود. بررسی ویدئویی از مصاحبه مسعود رهنما (با زیرنویس رسانه تهران سربلند) و تطبیق مستقیم جملات و مفاهیم مطرحشده در آن با انتصابات و رفتارهای مدیریتی اخیر وی در فدراسیون کاراته، مصداق بارزی از این تناقض تحلیلی است.
نقد «یکشبه مربی ساختن»؛ از شعار دیروز تا انتصاب امروز
مسعود رهنما در بخش نخست مصاحبه ویدئویی خود، با نقد صریح به دوران مدیریت حبیبالله ناظریان (رئیس سابق فدراسیون کاراته) میگوید:
«سیستم آقای ناظریان این بود که قهرمانها را یکشبه از روی تاتامی برمیداشت و سرمربی و مربی درست میکرد… این خیلی به نظر من غلط است. قهرمان مگر مربی است؟ قهرمانی همان مربیگری است؟ باید شرایطی برایشان فراهم کرد… وقتی من کمربند زرد نداشتم و توی کلاس نرفتهام، چطور میتوانم مربی تیم ملی بشوم؟»
اما تقویم مدیریتی فدراسیون کاراته سند دیگری را ثبت کرده است. بر اساس گزارشهای رسمی خبرگزاری تسنیم (مورخ ۲۲ مرداد و ۱۸ آذر ۱۴۰۴) و بازتاب آن در خبرگزاری ایسنا، طی جلساتی به ریاست مسعود رهنما، «سجاد گنجزاده» — از قهرمانان افتخارآفرین و دارنده مدال طلای المپیک — مستقیماً و بدون طی مدارج چشمگیر مربیگری در ردههای پایه یا باشگاهی، به عنوان سرمربی تیم ملی بزرگسالان کاراته منصوب شد.
اگرچه افتخارات سجاد گنجزاده در دوران قهرمانی غیرقابل انکار است، اما پرسش اساسی و حقوقی اینجاست: آیا انتصاب یک قهرمان تاتامی مستقیماً به سمت سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان، همان رفتاری نیست که رهنما دیروز آن را «ظلم به کاراته» و «مربیسازی یکشبه» میخواند؟ چرا طرحی که در زمان ناظریان ناپسند بود، امروز در زمان ریاست رهنما به یک تصمیم شایسته مبدل میشود؟
حضور فرزند رئیس و شائبه تعارض منافع
این تناقض عملکردی زمانی پررنگتر میشود که پای مناسبات خانوادگی به میدان میآید. بر اساس دادههای ثبتشده در سامانه بینالمللی Sportdata که د رتصویر می بینید و لینک نیز در راستای راستی آزمایی آورده شده است و گزارشهای رویدادهای برونمرزی (از جمله مسابقات قزاقستان)، دادیار (سوشیانت) رهنما (فرزند رئیس فدراسیون) در رویدادهای رسمی بینالمللی به عنوان مربی و کادر فنی معرفی شده است.
در ادبیات حکمرانی و مدیریت مدرن ورزشی، قرار دادن بستگان درجه یک در پستها یا کادرهای اعزامی، مصداق عینی «تعارض منافع» (Conflict of Interest) و شائبه «رزومهسازی با استفاده از موقعیت مدیریتی» محسوب میشود؛ امری که با شعارهای شفافیت و عدالتمحوری منتقدان دیروز فرسنگها فاصله دارد.
بخش دوم: قاعده «تحمیل مربی» و تضییع حق مربیان پایه
در بخش دیگری از ویدئوی یادشده، مسعود رهنما به صراحت از نحوه ورود خود به کادر فنی تیم ملی در گذشته یاد کرده و میگوی
«واقعیتش این بود؛ بچههای من در قهرمانی کشور اول شدند، سه مدال طلا آوردند و مجبور شدند من را مربی بگذارند… من خودم را تحمیل کردم به تیم ملی، چرا؟ چون شاگردانم قهرمان شدند
این ادعا و منطقِ مطرحشده از سوی رهنما، قاعده مشخصی را تبیین میکند: «مربی که شاگردانش شاکله اصلی تیم ملی را میسازند، حق مسلم اوست که در اردوها و کادر فنی حضور داشته باشد.»
حال این فرمول را با وضعیت امروز تیم ملی مقایسه کنیم. بر اساس اعلام رسمی سازمان تیمهای ملی (با مدیریت مازیار فرید خمامی) و گزارشهای تحلیلی رسانهها، شاکله اصلی کومیته اعزامی به بازیهای آسیایی ناگویا تنها از ۳ ورزشکار (محمود نعمتی، مرتضی نعمتی و علیاصغر آسیابری) تشکیل شده است.
نکته حائز اهمیت این است که ۲ تن از این ۳ نفر (برادران محمود و مرتضی نعمتی)، حاصل سالها زحمت، خوندل خوردن و پرورش فنی مربی باسابقه استان قم، «سید علی خلیلی» (مربی باشگاه استقلال قم و مربی سابق قهرمانانی چون سعید آشتیان) هستند. یعنی بیش از ۶۶ درصد از ترکیب تیم ملی کومیته، شاگرد مستقیم یک مربی پایه است.
اگر طبق منطق آقای رهنما، حضور ۳ شاگرد حق «تحمیل مربی به کادر فنی» را ایجاد میکرده، چرا امروز که دو سوم تیم ملی حاصل دسترنج «سید علی خلیلی» است، حق این مربی گمنام و زحمتکش نادیده گرفته شده و جوایز و عناوین مربیگری تیم ملی به نام دیگران ثبت میشود؟ چرا مربیانی که سالها در شهرستانها استعدادپروری میکنند، هنگام برداشت محصول باید بینصیب بمانند؟
بخش سوم: نگاهی به انتصابات مدیریتی؛ کاتا و احترام به نقد حرفهای
انتصابات در بخشهای غیرفنی و سرپرستی نیز با نقدهای جدی همراه بوده است. بر اساس اخبار منتشرشده در خبرگزاری تسنیم و میزان (مورخ اسفند ۱۴۰۴)، طی حکمی از سوی مسعود رهنما، بهنام ندیمی به عنوان سرپرست تیم ملی کاتا منصوب گردید.
ورود افراد خارج از بدنه تخصصی تحت عناوین سرپرستی — که بیشتر الگویی از جذب حامی مالی یا اسپانسرینگ را تداعی میکند — زمانی واکنشبرانگیز شد که تشریفات و شئونات رسمی لباس و حضور بر روی سکوهای اهدای مدال با حواشی مواجه گردید. در این میان، واکنش و گزارشهای تحلیلی و به موقع کارشناسان و مفسران مستقل کاراته، از جمله خانم لاله خالق (کارشناس و مفسر باسابقه کاراته) در جهت حفظ شئونات لباس و وقار تیم ملی، نشان داد که جامعه کاراته نسبت به رفتارهای غیرحرفهای کاملاً هوشیار است. انتظاری که از فدراسیون میرود، نقدپذیری و اصلاح رویکردها است، نه تقابل با کارشناسان و رسانهها.
بخش پایانی: پاسخ به دعوتِ رئیس؛ ما فقط آینه گذاشتهایم!
مسعود رهنما در بخش پایانی ویدئوی مصاحبه خود با لحنی دلسوزانه درباره رسانهها میگوید:
«امروز به این رسیدهام که بدون رسانه، توزیع متوازن عدالت صورت نمیگیرد… رسانه ستون اصلی توسعه است. امیدوارم به کمک شما رسانهها واقعیتها گفته شود و دست افرادی مثل من کوتاه نماند…»
جناب آقای رهنما!
امروز رسانههای مستقل دقیقا بر اساس همین دعوت و سفارش صریح خودِ شما وارد میدان شدهاند. اگر امروز سخنان دیروز شما را با تصمیمات امروزتان کنار هم میگذاریم و از «پارادوکس در گفتار و رفتار» سخن میگوییم، خردهای بر رسانه نیست.
جامعه کاراته ایران حق دارد بداند چرا معیارهای فنی و اخلاقی در زمان «منتقد بودن» با زمان «ریاست» تا این حد متفاوت میشوند. ما طبق خواسته خودتان، واقعیتها را بدون تحریف و بر اساس مستندات کتبی و تصویری منعکس کردیم تا آینهای در برابر عملکرد مدیریت جدید فدراسیون باشد؛ آینهای که امید است به جای شکستن آن، به اصلاح مسیر و احقاق حق مربیان پایه و قهرمانان واقعی کاراته بینجامد.
انتهای پیام/
در صورت علاقمندی مسعود رهنما یا روابط عمومی فدراسیون کاراته در راستای تنویر افکار عمومی حق پاسخگویی برای وی محفوظ و تهران سربلند نسبت به انتشار آن اقدام خواهد کرد.
